تابستان 1365 داوطلبانه در سنندج بودم حدود یک ماهی بود که به همراه شهید 1 به امر اموزش نیروهای سرباز مشغول بودم روزها با اموزش میگذشت وسربازان روز شما ایام سربازی مدتی گذشت بیمار شدم بناچار به املش برگشتم
دو هفته ای گذشت صادق هم به رودسر برگشت چند روز بعد گفتند چند نفر مهمان از فرماندهان تیپ به دیدارش امدند به او وعده عملیات دادند صادق مصمم است به سنندج برگردد ودر عملیات شرکت کند ولی او سالهاست که در بخش اموزش و فرهنگی مشغول است ما از تصمیم واقعی او بی اطلاع بودیم تا اینکه عملیات کربلای 2شد درست شب اول محرم یعنی شب دهم 1 سال 1365 امام جمعه رشت در نماز کریه میکرد و کم کم زمزمه ها شروع شد من تهران بودم مادرم تماس گرفت و خواست پیگر خبر باشم خبر 1 صادق
از چند نفر سوال کردم اطلاعی نداشتند به املش امدم منزل مملو از مردم بود مادر ناله میکرد و همسر و پدر همسر به دنبال کن در جستجوی خبر
خبری نداشتم همرزمان شهید لوازم شخصی را اوردند و حجله شهادت زدند
شخصی گفت صادق شب عملیات بجای رزمنده بیماری که امکان حضور نداشت وارد گردان شده و اسلحله او را گرفته
بعدها هر یک از همرزمانش خبری اورد
فیلم شب عملیات را دیدم با لباس سپاه در حال عزاداری برای امام حسین ع است میگفت می خواهم با لباس سپاه به دیدار معبود بروم
اودر راه امام حسین برای احیای دین اسلام به دیدار معبود رفت
برچسب:
نویسنده: رضا جلالی