با دفتر مشق زندگي كردم
اولين مشق مدرسه ام
نوشتن نام و نام خانوادگي ام بود
چون قبلا تمرين كرده بودم
جلوي پارك فعلي كوچكخان نشستم و دو صفحه نام خودم را نوشتم
راحت شدم
به اميد يك نمره 20 از معلم عزيزم
بقيه روز بازي و سرگرمي
چه كيفي داره وقتي مشق شب اسم آدم باشه
وبه كلاس بالاتر كه رسيديم
فرار از مشق شب
آنقدر عشق بازي داشتم كه نوشتن يك صفحه درس از روي كتاب يعني جان كندن
انگار آخر زمان شده و ريشه بازي در كوچه دارد خشك مي شود
بسرعت بنويس و بيندازو برو
فوتبال كه شاخش بود
ولي مگر بازي روزگار تمام مي شود
نه ، نه ، نه
هروز يك بازي
گاهي با احساسات
گاهي با عمر
گاهي با آبرو
وگاهي با حق و حقوق
ميگويند در وقت انتخابات بعضي از كانديداهاي محترم مجلس
چند دفتر صدبرگ مشق نوشتند
نام و نام خانوادگي مردم
مثل روزگار كودكي من
اسم مشتاقان كار
همه جوانهايي كه اميدوراند
دفاتري كه براي نمره گرفتن از مردم تهيه شده بود
شايد اكنون در گوشه اي اطاق دارد خاك مي خورد
شايد هم بقول سعدي
دفاتر با آب زمزم شسته تا متبرك شود
ولي چشماي منتظر در انتظارند.
بنام مردم احترام بگذاريم
برچسب:
نویسنده: رضا جلالی