خرید بک لینک
چند روز قبل در مجلس بودم

كارم تمام شد

براي صرف ناهار

وارد سالن غذا خوري مجلس شدم

جمعي در صف براي برداشتن غذا

من هم كنارشان

مرغي سرخ شده و برنج و يك عد سيب

دنبال جاي خالي براي نشستن

نمي دانم چرا موقع غذا خوردن همه دوست دارند كنار هم بنشينند حتي نمايندگان مجلس

من هم بدنبال جاي آشنا و خالي

ولي همه جا پر بود و يا افراد آشنايي نبودند

و يا در جمع نمايندگان آشنا

چند دور چشمانم را گرداندم

بله

آقاي عباسي در كنار چند تن از نمايندگان بزرگوار

و مشاور محترم سازمان مديريت

نزديك شدم

بيخبر

كنار آقاي عباسي

با ظرفي از غذا

سلام عليك كردم

جوابم را داد

بعد مشاور سازمان مديريت تعارف كرد

صندلي خالي در كنارش بود

نشستم و گرم صحبت

آقاي عباسي به مشاور گفت چرا آقا را به ما معرفي نمي كنيد ؟

مشاور گفت من بايد معرفي كنم؟

شايد شوخي كرد

ولي مگر مي شود غذا خورد

تماس تلفني

گفتگو خودماني

نفهميدم چه خوردم

زود بلند شدم

نماينده ديگر را ديدم

همكار سابقم بود سلام عليكم

و آقاي عباسي و مشاور را به وي معرفي كردم

سوال كرد از آنها چگونه با اين آقا آشناييد

آنها فقط خنديدند

پس از چند دقيقه در گوشه اي از سالن با آقاي عباسي در باره كمبود آب بعضي مناطق ييلاقي و مسائل ديگر صحبت كردم

گفت تامين اعتبار شده است

با تشكر از او و خوشحال از انتقال پيام اهالي روستا

به سرعت از مجلس خارج شدم

يكي گفت چرا اينقدر زود مي روي

از مجلس خوشت نيامد

خنديدم گفتم كارم تمام شد

برچسب: ساده و صميمي,ساده صميمي, نویسنده: رضا جلالی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:40

صفحه بندی