افرادي نيازمندند
در حاشيه شهر زيادند وبيكار
معتادند يا كباب شيشليك ياشيشه يا حشيش
به هر كس به فراخور حالش بايد چيزي داد
راي دادن حق من است
مي خواهم آن را بفروشم
نقد نقد
امروز فرصتي است دوباره
بعد از سالها
مي توان با فروش راي هزينه امروز زندگي ام را تامين نمايم
مگر چه عيبي دارد
راي فروشي از كليه فروشي كه بهتر است
كسي ايراد به آن نمي گيرد
چون جاني را نجات مي دهد از مرگ و جاني را از فقر
من هم مي خواهم رايم را بفروشم
چون اگر نفروشم از دستم مي رود
به هر حال كسي راي مياورد
چه به من مي رسد
خوب باشد يابد
من راي خود را خوب مي فروشم
ولو اينكه خريدار خوب نباشد
تا هم خيري به من برسد و هم خيري به او
شايد به شورا رفت و خوب شد
در توبه باز است
اصلا چه كسي خوب است ؟
اصلا چه كسي بدون خريد راي راي ميآورد ؟
يا بايد پول داد و يا از اعتبار ديگران استفاده كرد
عكسي را در كنار تصوير
اعتبار ديگران همان پولي است كه براي خريد راي ميدهند
هردو اعتبار است يكي نقد ديگري نسيه
يكي از جيب ديگران يكي از جيب خود
راي مرا چند مي خري ؟
برچسب:
نویسنده: رضا جلالی